تبليغاتX
pezhvak
pezhvak

به وبلاگ من خوش امدید

درباره وبلاگ

من امیرحسین هستم وبرای شما مطالبی دارم....امیدوارم خوش بگذره.....
پیوندها
پیوندهای روزانه
خبرنامه
جای کد خبرنامه
آمار
  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

کل بازديد ها :
تبلیغات
جای بنر های شما

در شبان غم تنهايی خويش

عابد چشم سخنگوی توام

من در اين تاريکی

من در اين تيره شب جانفرسا

 زائر ظلمت گيسوی توام.

گيسوان تو پريشانتر از انديشه من

گيسوان تو شب بی پايان

 جنگل عطرآلود.

شکن گيسوی تو

 موج دريای خيال.

کاش با زورق انديشه شبی

از شط گيسوی مواج تو ، من

بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم.

کاش بر اين شط مواج سياه

همه عمر سفر می کردم.

من هنوز از اثر عطر نفس های تو سرشار سرور ،

گيسوان تو در انديشه من

 گرم رقصی موزون .

کاشکی پنجه من

در شب گيسوی پرپيچ تو راهی می جست.

چشم من ، چشمه زاينده اشک ،

گونه ام بستر رود .

کاشکی همچو حبابی بر آب ،

 در نگاه تو رها می شدم از بود و نبود .

شب تهی از مهتاب ،

شب تهی از اختر

ابر خاکستری بی باران پوشانده ،

 آسمان را يکسر .

 ابر خاکستری بی باران دلگير است

و سکوت تو پس پرده خاکستری سرد کدورت افسوس !

 سخت دلگير تر است.

شوق باز آمدن سوی تو ام هست ،

اما ،

تلخی سرد کدورت در تو

 پای پوينده راهم بسته

 ابر خاکستری بی باران

راه بر مرغ نگاهم بسته .

وای ، باران

باران

شيشه پنجره را باران شست

از دل من اما ،

چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟

آسمان سربی رنگ ،

 من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای ، باران ،

باران ،

پر مرغان نگاهم را شست .

خواب رويای فراموشی هاست!

خواب را در يابم

که در آن دولت خاموشی هاست.

من شکوفايی گلهای اميدم را در رويا ها می بينم ،

و ندايی که به من می گويد :

" گر چه شب تاريک است

دل قوی دار ،

سحر نزديک است"

دل من در دل شب

خواب پروانه شدن می بيند .

مهر در صبحدمان داس به دست

خرمن خواب مرا می چيند

آسمان ها آبی،

- پر مرغان صداقت آبی ست-

ديده در آينه صبح تو را می بيند .

از گريبان تو صبح صادق ،

می گشايد پر و بال

تو گل سرخ منی

تو گل ياسمنی

تو چنان شبنم پاک سحری؟

                      - نه ،

                           تو از آن پاک تری .

تو بهاری؟

                     - نه ،

                     که بهاران از توست .

از تو می گيرد وام ،

هر بهار اينهمه زيبايی را .

هوس باغ  و بهارانم نيست

ای بهين باغ و بهارانم تو!

سبزی چشم تو -

                  - دريای خيال.

پلک بگشا که به چشمان تو دريابم باز ،

مزرع سبز تمنايم را.

ای تو چشمانت سبز

در من اين سبزی هذيان از توست .

سبزی چشم تو تخديرم کرد .

حاصل مزرعه سوخته برگم از توست .

زندگی از تو و

                - مرگم از توست

سيل سيال نگاه سبزت

 همه بنيان وجودم را ويرانه کنان می کاود

 من به چشمان خيال انگيزت معتادم

و در اين راه تباه

عاقبت هستی خود را دادم .

آه سرگشتگی ام در پی آن گوهر مقصود چرا

در پی گمشده خود به کجا بشتابم ؟

 مرغ آبی اينجاست.

 در خود آن گمشده را دريابم

در سحرگاه سر از بالش خوابت بردار!

کاروان های فرومانده خواب از چشمت بيرون کن !

باز کن پنجره را !

تو اگر باز کنی پنجره را ،

من نشان خواهم داد ،

به تو زيبايی را.

بگذر از زيور و آراستگی

من تو را با خود تا خانه خود خواهم برد

که در آن شوکت پيراستگی

چه صفايی دارد

 آری از سادگيش ،

چون تراويدن مهتاب به شب

مهر از آن می بارد.

باز کن پنجره را

 من تو را خواهم برد

به عروسی عروسک های

کودک خواهر خويش

 که در آن مجلس جشن

صحبتی نيست ز دارايی داماد و عروس

صحبت از سادگی و کودکی است

چهره ای نيست عبوس .

 

کودک خواهر من

 در شب جشن عروسی عروسک هايش می رقصد

کودک خواهر من ،

 امپراتوری پر وسعت خود را هر روز

شوکتی می بخشد

کودک خواهر من نام تورا می داند

نام تو را می خواند !

      - گل قاصد آيا

       با تو اين قصه خوش خواهد گفت؟!-

باز کن پنجرا را

 من تورا خواهم برد

به سر رود خروشان حيات

آب اين رود به سرچشمه نمی گردد باز

بهتر آنست که غفلت نکنيم از آغاز

 باز کن پنجره را ! -

                       - صبح دميد !

چه شبی بود و چه فرخنده شبی .

 آن شب دور که چون خواب خوش از ديده پريد .

کودک قلب من اين قصه شاد

از لبان تو شنيد :

" زندگی رويا نيست

زندگی زيبايی است

می توان

بر درختی تهی از بار ، زدن پيوندی

 می توان

از ميان فاصله ها را برداشت

دل من با دل تو

هر دو بيزار از اين فاصله هاست . "

قصه شيرينی ست .

 کودک چشم من از قصه تو می خوابد .

قصه نغز تو از غصه تهی ست .

 باز هم قصه بگو

 تا به آرامش دل

سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم .

گل به گل ، سنگ به سنگ اين دشت

 يادگاران تو اند

رفته ای اينک و هر سبزه و سنگ

 در تمام در و دشت

سوگواران تو اند

در دلم آرزوی آمدنت می ميرد

رفته ای اينک ، اما آيا

باز بر می گردی؟

چه تمنای محالی دارم

خنده ام می گيرد !

چه شبی بود و چه روزی افسوس !

با شبان رازی بود

روزها شوری داشت .

ما پرستو ها را

از سر شاخه به بانگ هی ، هی

می پرانديم در آغوش فضا .

 ما قناری ها را

از درون قفس سرد رها می کرديم .

آرزو می کردم

دشت سرشار زسرسبزی روياها را

من گمان می کردم

دوستی همچون سروی سرسبز

 چارفصلش همه آراستگی ست

 من چه می دانستم

سبزه می پژمرد از بی آبی

 سبزه يخ می زند از سردی دی .

من چه می دانستم

دل هر کس دل نيست

قلبها زآهن و سنگ

قلبها بی خبر از عاطفه اند .

از دلم رست گياهی سر سبز

سر برآورد ، درختی شد ، نيرو بگرفت .

برگ بر گردون سود .

 اين گياه سرسبز

اين برآورده درخت اندوه ،

حاصل مهر تو بود

و چه روياهايی !

 که تبه گشت و گذشت.

و چه پيوند صميميت ها ،

که به آسانی يک رشته گسست

 چه اميدی ، چه اميد؟

چه نهالی که نشاندم من و بی بر گرديد.

دل من می سوزد ،

که قناری ها را پربستند

که پر پاک پرستوها را بشکستند

و کبوتر ها را

ــ آه ، کبوتر ها را...

و چه اميد عظيمی به عبث انجاميد.

در ميان من و تو فاصله هاست.

گاه می انديشم

 ــ می توانی تو به لبخندی اين فاصله را برداری!

تو توانايی بخشش داری.

دست های تو توانايی آن را دارد

 که مرا  ،

 زندگانی بخشد .

چشم های تو به من می بخشد

 شور عشق و مستی

و تو چون مصرع شعری زيبا

 سطر بر جسته ای از زندگی من هستی.

 

دفتر عمر مرا ،

با وجود تو شکوهی ديگر

رونقی ديگر هست

می توانی تو به من

زندگانی بخشی

يا بگيری از من

آنچه را می بخشی

من به بی سامانی

 باد را می مانم.

من به سرگردانی ،

ابر را می مانم.

من به آراستگی خنديدم

من ژوليده به آراستگی خنديدم.

ــ سنگ طفلی اما

 خواب نوشين کبوترها را در لانه می آشفت.

قصه بی سر و سامانی من

باد با برگ درختان می گفت.

باد با من می گفت :

"چه تهيدستی ، مرد!

ابر  باور می کرد .

من در آيينه رخ خود ديدم

و به تو حق دادم.

آه می بينم ، می بينم

تو به اندازه تنهايی من خوشبختی

من به اندازه زيبايی تو غمگينم

چه اميد عبثی

من چه دارم که تورا درخور ؟

                    ــ هيچ.

من چه دارم که سزاوار تو ؟

                    ــ هيچ.

تو همه هستی من ، هستی من

تو همه زندگی من هستی .

تو چه داری ؟

                    ــ همه چيز.

تو چه کم داری ؟

                     ــ هيچ.

بی تو در می يابم ،

چون چناران کهن

از درون تلخی واريزم را.

کاهش جان من اين شعر من است .

آرزو می کردم

که تو خواننده شعرم باشی.

                         ــ راستی شعر مرا می خوانی ؟ــ

نه ، دريغا ، هرگز،

باورم نيست که خواننده شعرم باشی.

          ــ کاشکی شعر مرا می خواندی!ــ

 

بی تو چيستم ؟ ابر اندوه

بی تو سرگردان تر ، از پژواکم

                                   ــ در کوه

گردبادم در دشت ،

برگ پاييزی ، در پنجه باد.

بی تو سرگردانتر ،

 از نسيم سحرم

 از نسيم سحر سرگردان

بی سر و بی سامان

بی اشکم ،

       دردم ،

            آهم .

 آشيان برده ز ياد

مرغ درمانده به شب گمراهم .

بی تو خاکستر سردم ، خاموش ،

نتپد ديگر در سينه من ، دل با شوق ،

نه مرا بر لب ، بانگ شادی ،

                             ــ نه خروش

بی تو ديو وحشت

هر زمان می دردم

بی تو احساس من از زندگی بی بنياد ،

واندر اين دوره بيدادگری ها هر دم

کاستن ،

     کاهيدن ،

         کاهش جانم ،

                      کم

                        کم .

چه کسی خواهد ديد

مردنم را بی تو ؟

بی تو مردم ، مردم .

گاه می انديشم ،

خبر مرگ مرا با تو چه کس می گويد ؟

آن زمان که خبر مرگ مرا

از کسی می شنوی ، روی تو را

کاشکی می ديدم .

شانه بالا زدنت را ،

                 ــ بی قيد ــ

و تکان دادن دستت که ،

                 ــ مهم نيست زياد ــ

و تکان دادن سر را که ،

                  ــ عجيب !

                        عاقبت مرد ؟

                                  ــ افسوس !

ــ کاشکی می ديدم !

من به خود می گويم :

" چه کسی باور کرد

جنگل جان مرا

آتش عشق تو خاکستر کرد؟ "

باد کولی ، ای باد !

تو چه بی رحمانه ،

شاخ پربرگ درختان را عريان کردی ،

و جهان را به سموم نفست ويران کردی

باد کولی ، تو چرا شيهه کشان

همچنان اسبی بگسسته عنان ،

 سم فروکوبان از خاک ، برآوردی گرد؟

آن غباری که برانگيزاندی ،

سخت افزون می کرد

تيرگی را در دشت .

در غروب ، اين شفق شنگرفی ،

بوی خون داشت ، افق خونين بود .

کولی باد پريشاندل آشفته صفت !

تو مرا بدرقه می کردی هنگام غروب

تو به من می گفتی :

              ــ صبح پاييز تو ، نا ميمون بود!

من سفر می کردم ،

و در آن تنگ غروب ،

ياد می کردم از آن تلخی گفتارش

                        در صبح صادق .

دل من پرخون بود

در من اينک کوهی ،

سربرافراشته از ايمان است.

من به هنگام شکوفايی گلها در دشت ،

باز بر می گردم

و صدا می زنم :

     ــ " آی!

          باز کن پنجره را ،

          باز کن پنجره را ،

                             ــ در بگشا!

          که بهاران آمد !

           که شکفته گل سرخ

          به گلستان آمد !

          باز کن پنجره را !

         که پرستو پر می شويد در چشمه نور .

         که قناری می خواند ،

                       ــ می خواند آواز سرور ،

که :

     ــ " بهاران آمد

          که شکفته گل سرخ

          به گلستان آمد !

سبز بزگان درختان همه دنيا را ،

نشمرديم هنوز.

من صدا می زنم :

     ــ " آی!

          باز کن پنجره باز آمده ام.

          من پس از رفتن ها ، رفتن ها        

          با چه شور و چه شتاب ،

در دلم شوق تو اکنون به نياز آمده ام

داستان ها دارم ،

از دياران که سفر کردم و رفتم بی تو .

از دياران که گذر کردم . رفتم بی تو ،

بی تو می رفتم ، می رفتم ، تنها ، تنها.

و صبوری مرا ،

 کوه تحسين می کرد .

من اگر سوی تو بر می گردم

دست من نيست تهی

کاروان های محبت با خويش

ارمغان آوردم.

من به هنگام شکوفايی گل ها در دشت ،

باز بر خواهم گشت ،

تو به من می خندی

 من صدا می زنم :

     ــ " آی !

          باز کن پنجره را !

ــ پنجره را می بندی

با من اکنون چه نشستن ها ، خاموشی ها ،

با تو اکنون چه فراموشی هاست .

چه کسی می خواهد

 من و تو ما نشويم

خانه اش ويران باد!

من اگر ما نشوم ، تنهايم

تو اگر ما نشوی ،

     ــ خويشتنی

از کجا که من و تو

شور يکپارچگی را در شرق

باز برپا نکنيم

از کجا که من و تو

مشت رسوايان را وا نکنيم.

من اگر برخيزم

تو اگر برخيزی

همه بر می خيزند

من اگر بنشينم

تو اگر بنشينی

چه کسی برخيزد ؟

چه کسی با دشمن بستيزد ؟

چه کسی

پنجه در پنجه هر دشمن دون آويزد ؟

دشت ها نام تورا می گويند

 کوه ها شعر مرا می خوانند.

کوه بايد شد و ماند ،

رود بايد شد و رفت

دشت بايد شد و خواند .

در من اين جلوه اندوه ز چيست؟

 در تو اين قصه پرهيز  ــ که چه؟

 در من اين شعله عصيان نياز ،

در تو دمسردی پاييز ــ که چه؟

حرف را بايد زد!

درد را بايد گفت !

سخن از مهر من و جور تو نيست .

سخن از

متلاشی شدن دوستی است ،

و عبث بودن پندار سرور آور مهر

 آشنايی با شور ؟

 و جدايی با درد؟

و نشستن در بهت فراموشی ــــ

                                  ــــ يا غرق غرور ؟!

سينه ام آينه ست ،

با غباری از غم .

تو به لبخندی از اين آينه بزدای غبار .

 

 آَشيان تهی دست مرا ،

 مرغ دستان تو پر می سازد .

آه مگذار که دستان من آن

اعتمادی که به دستان تو دارد به فراموشی ها بسپارد .

آه مگذار که مرغان سپيد دستت ،

دست پر مهر مرا سرد و تهی بگذارد.

من چه می گويم ، آه...

با تو اکنون چه فراموشی ها ،

با من اکنون چه نشستن ها ، خاموشی هاست .

 تو مپندار که خاموشی من ،

 هست برهان فراموشی من .

 من اگر برخيزم

تو اگر برخيزی

همه بر می خيزند.

 

پ.ن1: این شعر رو اول از همه تقدیم میکنم به مینا، اولین کسی که من رو با عشق آشنا کرد ، و بعدش تقدیم میکنم به دوستان عزیز خواننده!

پ.ن2:اگر شعر رو مثل من ، نوشیدید... حتما دعای خیری برای سراینده ی این شعر ؛ حمید مصدق ، داشته باشید.



[+] نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 توسط امیر حسین |
عاشورا

امام رضا (ع) :
<من کان یوم عاشورا یوم مصیبته و حزنه و بکائه، یجعل الله عزوجل یوم القیامة یوم فرحه و سروره>
هـر که روز عاشورا روز سوگوارى و اندوه و گریه اش باشد، خداوند عزوجل روز قیامت را روز شادى و سرور او قرار دهد

مطلب زیر هم از دوست عزیزم حاج آقا رضاست که ازش ممنونم

سید بحرالعلوم که یکی از مراجع بزرگ می باشد و تشرف های زیادی خدمت امام زمان داشتند روز عاشورا با عده ای از طلبه ها به طرف حرم امام حسین (ع) می رفتند که توی راه دسته عزاداران طویرج را می بینند طویرج محله ای در چهار فرسخی کربلا است این دسته روز عاشورا سر برهنه و پا برهنه تا حرم امام حسین(ع) به سر و سینه میزنند و در کربلا معروف هستند وقتی سید بحرالعلوم این دسته را دید یکمرتبه عمامه را برداشت به زمین زد نعلینش را در آورد عبا از روی دوشش افتاد و رفت جلوی دسته و به روی سر و سینه میزد طلبه ها همه تعجب کردند که یک مرجع بزرگ چطور چنین حرکتی می کند بعد که از ایشان می پرسند که جریان چه بوده که شما انطور منقلب شدید گفت: من دیدم امام زمان (ع) سر برهنه پا برهنه جلوی دسته به سر و سینه میزند و صدا میزند علی العباس واویلا علی العباس واویلا



[+] نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 توسط امیر حسین |

سلام. می تایپم در حالی که لرزش پنهانی در دستهای خودم حس میکنم. شبیه یک اعتماد به نفس تحریم شده! دقیق نمی دونم چرا ولی... خوب درست میشه ولی، انگار ضعیفم. دقیقا به خاطر همین حسه که شروع به نوشتن کردم. و قصد دارم صاف بزارمش توی وب. تا بشکنه این ترس و سایه نشینی(البته خدایی خوش میگذره سایه نشینی). زندگیم از یک سری نعمتهای ثابت(الحمد الله) تشکیل شده و یک سری نعمت متغیر(الحمد الله). نعمتهای ثابت که الحمد الله همیشه هستند و نعمتهای متغیر گاهی میان و باعث می شن حس کنم که خیلی ثروتمندم و گاهی می رن و با رفتنشون به من یه حس فقر خوشگل میدن. الحمدالله...

با این تعریفی که گفتم؛ این روزها، روزهای فقر منه. (البته بااین تعریف، یه تعریف دیگه هم هستش که آخر میگم)

این روزها ، متغیر ها به کلی رفتند. اون متغیری که در مسیر ثابت شدن بود هم جاش خیلی خالیه و حتی ثابتها هم انگار متغیر شده و هوس پرواز کردند. . ..

 

پ ن زود رس: بچه ها اگر حوصله تون سر می ره می تونید نخونیدش من ناراحت نمی شم.تشکر که میاین و سر می زنید و دوستی میکنید.

 

ببخشید

ادامه:

من موندم و وجود لت و پار مریم که موندم چه کنم باهاش. یه خلوت زیبایی شده. کسی نیست تشویق کنه، کسی تکذیب هم نمیکنه. کسی نیست حرف بزنه. کسی سکوت هم نمی کنه. کلا " کسی" نیست به غیر از من و مریم. آخه این چند وقت گذشته که مریم حالش خراب بود و هی بهم می خورد و منم که باید هوای رفتار هاش رو میداشتم و مراقبش بودم و این باعث می شد عصبی و حواس پرت باشم؛ ناخودآگاه خیلی ها رو از خودمون زده کردیم. خیلی ها فهمیدن که ما لیاقت اونا رو نداریم. خیلی ها متوجه شدن من و مریم آدمش نیستیم و از این دست بسیارررر.

خلوت...

 

پ ن باز هم زود رس: خدا خیر بده اون آدمهایی رو که وقتی دوستشون کاکتوس می شه باز هم دست از نوازش کردنش بر نمی دارن. خدا خودش مرهم بزاره روی دستهای اونها...

ممنون از تمام کسانی که با آدمها می مونند حتی اگر مجبور بشن با هم دعوا کنند.

ممنون از اونایی که دیر خسته می شن.

ممنون از اونایی که صادقند.پی گیر آدمها هستند. رک و قاطع و صمیمی حرف می زنند. تنها نمی گذارند...

 

و ممنون از اونایی که زندگی بقیه رو درک میکنند. نقش حمایتی دارند برای دوستانشون و همه چیز رو آروم و آسون می گیرند(که به نظر نمره ی خودم صفر بوده در این قسمت و شرمنده ی عزیزانم شدم. خداکنه بتونم جبران کنم)

 

ادامه:

اربعینه. صبح الی ظهر پنجشنبه. هوا فوق العاده زیباست.

و

معجزه ی بهار  ،   به زودی   ،   اتفاق خواهد افتاد  .

 

درسته که هنوز جوونه ای به درختی ندیدم ، درسته که هنوز کنار دانشکده برف و یخه ،

درسته که من آدم بدی هستم.  درسته که هر چی رو از دست دادم از بی لیاقتی و بی کفایتی خودم بوده. ولی ؛

باز هم

خدا

.

اربعینه ، بزار مروری بکنم به محرم و صفر امسال خودم. امسال... به غیر از مطلبی که 26 دیماه گذاشتم یه چیز دیگه هم نصیبم شد.

و اون این بود که حس کردم نیاز دارم عضو هیئتی باشم. خدا قسمت همه بکنه روزی به غیر از تاسوعا یا عاشورا شاهد رسیدن هیئتی به حرم امام رضا (ع) باشند. خیلی زیباست. نمی دونید چه طور و با چه عشقی وارد می شند. و چطور به گنبد نگاه می کنند. واضح تر ازصدای سینه زنی هاشون صدای قلبشون به گوش می رسه. تاپ تاپ  تاپ... حرم امام رضا... تاپ  تاپ  تاپ  نزدیکه.... تاپ  تاپ  تاپ... چقدر همدیگه رو زیبا نگاه می کنند، صدا می زنند.. چقدر امید دارن. چقدر از حرکت خودشون راضین. خسته نیستن. انگار الک شدن. انگار ریخته پر و بال غرورشون. یه جور رقیقی شدن همشون. یه جوری زلال و شیشه ای... وای خدا... چه عشقی...

خدا قسمت همه بکنه ، شده حتی یک بار ، حرکتی رو در هیئتی و داشتن خاطره ی شیرینش برای تمام عمر.

 

پ ن وسطی: فک نکنید می رم حرم یادم میره ازتون ها. اکثرا همتون رو یاد میکنم. مرسی از دوستانی که دعاهاشون رو با تمام وجود حس کردم.

 

رشته ی صحبت (؟) کوش؟

خلاصــه ؛

کار گنجشکها هم عجب کار سختیه!

همین از این شاخه به اون شاخه پریدن رو میگم. بهتره دیگه درخت رو ول کنه این گنجشکک. بپره بره بالا بالاها...

حدود یک سال افتادم در جریانی که اصلا بهش عادت نداشتم و با یکرنگی من مطابقت نداشت. کوچولو کوچولو شیطون رفت توی جلدم. اولاش اذیت میکرد تا اینکه جا افتاد. یه چیزایی به دست آوردم ولی بعدش از دست دادم هر چی به دست آورده بودم. بعدش یه حس تنهایی عمیق. بعدش رسیدن به یه نیست بزرگ. بعدش حس گم کردن خدا. بعدش نیست های بیشتر، بیشتر ، بیشتر

و بعدش

فقر...

...

و حالا.........

حالا دوباره ثروتمندم. "بسم الله" برگشته ، "نیت" برگشته ، "سکوت" برگشته ، "صبر" برگشته ، "مهرورزی" برگشته ، "خلوت" برگشته، ،...

حالا دوباره خداست تنها کسی که من دارم. خودشه بهونه ی بغضهام و خودشه پشتوانه دلگرمی هام. حالا دوباره خداست که تنها کسیه که منو می فهمه. این روزها که هیچ جا، جایی نداریم منو مریم. نیستیم جزو مصالح راستی ها. حال نمی دیم به چپی ها. جلویی ها فکر میکنن نمی فهمیم ما. عقبی ها می گن آشغالیم ما... گره های زیبایی  افتاده توی کار ما. که فقط باز می شن با دستای خود خدا... من       ،         خوشحالم!

 

پ ن نتیجه گیری: دلم براتون خیلی تنگ شده بود. من حالم خوبه! برام دعا کنید دوباره دچار روزمرگی نشم.

پ ن عاشقانه: مینایی... (بقیش سانسور شد!)

پ ن الکی: هه

پ ن واقعی: از فلانی خودم به خاطر همه ی اذیتام معذرت می خوام. با تمام وجود از خدا می خوام او خوشبخت و موفق باشه.

پ ن از نوع شورش رو در بیار: پ ن پ ن پ ن...

 

الان چقدر یه فریاد از ته دل بالای یه تپه بلند ،میون باد ، می چسبه:

ها ها ها هایییییییییییییی

هااااااااااااااااااااای

اوووو

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآهاااااااا ااااااا ااااا اااا

ااااااااااااااااااااااااااا ااآآآآآاا

خدادادادادددااااا

 

 

 

خدایا    شکرت.

 

ا ... !! شما هنوز داری می خونی؟ بابا ایول به معرفتت. مرسی.

امیدوارم خدا  آرامش به شما لطف بفرماید. یا حق



[+] نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 توسط امیر حسین |
دو نقطه ضعف مردم در مجالس عزادارى

حدیث از امام حسین (ع)

قالَ ابوعبد الله الحسین (ع): اَلا تَرَوْنَ اَنَّ الْحَقَّ لا یُعْمَلُ بِهِ وَالْباطِلَ لایُتَناهى‏ عَنْهُ، لِیَرْغَبُ الْمُؤمِنُ فِى لِقاءِ رَبِّهِ‏ (1).

آیا نمى‏بینید که به حق عمل نمى‏شود و از باطل جلوگیرى نمى‏گردد؟ پس مؤمن باید براى لقاى پروردگارش (شهادت در راه خدا) آماده گردد.

این قسمت رو از استاد شهید مرتضی مطهری انتخاب کردم چون حرف زدن در مورد حسین کار هر کسی نیست هنوز خیلی مونده تا ما حسین رو بشناسیم

یکى از نقاط ضعف این است که معمولا،هم صاحبان مجالس یعنى مؤسسین مجالس-چه آنهایى که در مساجد تاسیس یک مجلس مى‏کنند و چه آنهایى که در منازلشان،بالخصوص کسانى که در منازلشان-و هم مستمعین[خواهان زیادى جمعیت هستند]و این در حدودى که من تجربه دارم استثنا ندارد.گر چه من یکى دو سال است که دیگر منبر نمى‏روم و بحثهایم منحصر است‏به همین جلسات محدودى که اینجا بحث مى‏کنم یا در انجمن اسلامى مهندسین سالى دو سه جلسه بحث مى‏کنم،ولى در چند سالى که گاهى مى‏رفتم،این را احساس مى‏کردم و مى‏توانم بگویم براى این امر استثنا ندیدم که هم مؤسسین و هم حتى مستمعین آن چیزى را که مى‏خواهند ازدحام جمعیت است.اگر جمعیت ازدحام بکند راضى است،اگر جمعیت ازدحام نکند راضى نیست.این،نقطه ضعف است. این جلسات که براى این نیست که جمعیت ازدحام بکند یا نه!مگر ما مى‏خواهیم سان ببینیم؟مگر ما مى‏خواهیم رژه برویم؟هدف چیز دیگرى است.هدف آشنا شدن با حقایق و مبارزه کردن با تحریفات است.این مى‏شود یک نقطه ضعف.گوینده در مقابل این نقطه ضعف قرار مى‏گیرد،چه بکند؟با این نقطه ضعف مبارزه کند یا مثل تاج نیشابورى از این نقطه ضعف استفاده کند؟اگر بخواهد با این نقطه ضعف مبارزه کند،حقایق را به مردم بگوید،با تحریفات مبارزه کند،با هدف صاحب مجلس و هدف مستمعین که از جمع شدن دور یکدیگر و از شلوغ شدن و از اینکه خودشان را با هم زیاد ببینند خوششان مى‏آید،جور در نمى‏آید.و اما اگر بخواهد از این نقطه ضعف استفاده کند،فقط در این فکر است که ما چه کار بکنیم که جمعیت‏بیشتر جمع بشود.اینجاست که یک عالم سر دو راهى قرار مى‏گیرد:از این نقطه ضعف استفاده کنم،بهره بردارى کنم،به عبارت دیگر روى دوش این جمعیت‏سوار بشوم،حالا که اینها این قدر احمق و نادان هستند و چنین نقطه ضعفى دارند،من هم از همین نقطه ضعف استفاده کنم؟یا علیرغم این نقطه ضعف،من با آن مبارزه کنم،بروم دنبال حقیقت،چه کار دارم به اینکه اجتماع مى‏شود یا اجتماع نمى‏شود.

نقطه ضعف دوم عوام الناس در مجالس عزادارى-که خوشبختانه باید بگوییم کمتر شده است-این مساله شور و واویلا بپا شدن است.باید منبرى حتما در آخر ذکر مصیبت کند و در این ذکر مصیبت هم نه تنها مردم اشک بریزند،اشک بریزند قبول نیست،باید مجلس از جا کنده بشود،باید شور و واویلا بپا بشود.من نمى‏گویم مجلس از جا کنده نشود، من مى‏گویم این نباید هدف باشد.من مى‏گویم اگر کسى در آن مسیر صحیح با بیان حقایق و واقعیات بدون آنکه یک روضه دروغى بخواند،بدون اینکه جعلى بکند،بدون اینکه تحریفى بکند،بدون اینکه براى امام حسین اصحابى بسازد که در تاریخ نبوده و خود امام حسین آنها را نمى‏شناسد چون وجود نداشته‏اند،بدون آنکه براى امام حسین فرزندانى ذکر کند که چنین فرزندانى در دنیا وجود نداشته‏اند،بدون اینکه براى امام حسین دشمنانى در کربلا با نام و نشان بسازد مثل ازرق شامى و بچه‏هاى ازرق شامى که کاکلشان چگونه بود،که اصلا چنین کسانى وجود نداشته‏اند،اگر اشکى از روى صداقت و حقیقت ریخت،شور و واویلا هم بپا شد،مجلس هم کربلا شد،بسیار خوب،ولى وقتى که نبود،آن وقت ما باید با امام حسین بجنگیم،دشمنى کنیم؟دروغ ببندیم؟دروغ بگوییم؟

یادم هست در فریمان خودمان،سالهاى اولى که من از قم مى‏آمدم و به آنجا مى‏رفتم و گاهى منبر مى‏رفتم،آمده بودیم مشهد،روضه خوان قهارى بود که در مشهد خیلى معروف بود،شبى ما در مسجد گوهرشاد در یکى از شبستانها رفته بودیم پاى روضه او و یکى از هم ولایتى‏هاى ما هم آنجا بود.یک روضه صد در صد دروغى آنجا خواند،خودش هم گفت از بزرگان شنیدم(به قول مرحوم آیتى نگو از بزرگان،بگو از دروغگویان،مگر مقصود«از بزرگان دروغگویان‏»باشد)چون خودش مى‏فهمید که این در هیچ کتابى نیست. آمد یک بچه‏اى براى امام حسین درست کرد که چنین بچه‏اى امام حسین نداشته است.گفت طفلى امام حسین داشتند که جزء اسرا بود.یکى از لشکریان عمر سعد،خودش سوار بود و طنابى به گردن این طفل بسته بود و او را با زور شلاق مى‏آوردند و مى‏کشیدند. او سرگرم رفتن بود و این طفل مجبور به دویدن.یک وقت متوجه شد که این طناب فشار آورده و سنگینى مى‏کند.بعد متوجه شدند که این طفل خفه شده است.این را گفت و واویلایى بپا شد.وقتى که آمدیم بیرون،یادم است آن هم ولایتى من آمد به من توصیه کرد گفت آقا جان بیایید پاى این منبرها،از این روضه‏ها یاد بگیرید،اینها را براى مردم بخوانید!

حال،این،نقطه ضعف مردم عوام است.با این نقطه ضعف چه باید کرد؟آیا باید از این نقطه ضعف مردم استفاده کرد؟باید بهره‏بردارى کرد؟باید سوارشان شد؟باید مثل تاج گفت‏حالا که اینها احمقند من از همین حماقتشان استفاده مى‏کنم؟نه،بزرگترین رسالت و وظیفه علما مبارزه با نقاط ضعف اجتماع است.این است که پیغمبر اکرم فرمود:

«اذا ظهرت البدع فى امتى فلیظهر العالم علمه و الا فعلیه لعنة الله‏» (1)

آنجا که بدعتها و دروغها ظاهر مى‏شود،آنجا که چیزهایى ظاهر مى‏شود که در دین نیست،مسائلى پیدا مى‏شود که من نگفته‏ام،بر عهده دانایان است که حقایق را بگویند و لو مردم خوششان‏نمى‏آید.آن کسى که کتمان مى‏کند،لعنت‏خدا بر او باد.بالاتر از این را خود قرآن کریم فرموده است:

ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینات و الهدى من بعد ما بیناه للناس فى الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون (2)

آن دانایانى که حقایقى را ما گفته‏ایم و آنها مى‏دانند،ولى کتمان مى‏کنند، مى‏پوشانند،اظهار نمى‏کنند،لعنت‏خدا بر آنها و لعنت هر لعنت کننده‏اى بر آنها باد.

من در مقاله‏«ختم نبوت‏»نوشتم وظیفه علما در دوره ختم نبوت مبارزه با تحریف است و خوشبختانه ابزار این کار هم در دست است و باز هم خوشبختانه هستند و بوده‏اند در میان علما افرادى که با این نقاط ضعف مبارزه کرده‏اند.کتاب لؤلؤ و مرجان که من در همین موضوع حادثه عاشورا در آن سه شب نام مى‏بردم از مرحوم حاجى نورى(رضوان الله علیه)،درست‏یک قیام به وظیفه بسیار مقدسى است که این مرد بزرگ کرده است،مصداق قسمت اول این حدیث است که‏«اذا ظهرت البدع فلیظهر العالم علمه‏».در این طور موارد وظیفه علماست که حقایق را بدون پرده به مردم بگویند ولو مردم خوششان نمى‏آید.وظیفه علماست که با اکاذیب مبارزه کنند و مشت دروغگویان را باز کنند.

 

.

 


قیام مختار ۲

سر بریده ایاس‌ بن مضارب بر در خانه مختار افتاده است و این اولین سر جماعت یزیدیان بود که از پیکر ناپاکش جدا گردید و ع‍َل‍َم قصاص را به اهتزاز درآورد و آغاز فتح را وعده داد.
شب چهارشنبه سیزدهم ربیع‌الاول سال 66 هجری خانه مختار در کوفه به خروش درمی‌آید و فریاد و بانگ «ای خونیهای حسین!» به آسمان بلند می‌شود. چه شب شورانگیزی بود. ابراهیم‌ بن مالک‌ اشتر چون ببر خشمگینی بر قلب سپاه یزیدیان می‌تاخت گویی مالک‌ اشتر در کوران جنگ صفین شمشیر می‌زند!
ابراهیم در آن شب نیکو چون شیر می‌غرید و با یارانش پیش می‌رفت. میدان اثیر و میدان کنده را پ‍َس‌ِ سر نهاده است و این باور در دشمنان او بارور می‌شود که کار ابراهیم  اشتر مقدر آسمانی است!
چندین شبانه روز جنگ سختی درگرفت و بسیاری به هلاکت رسیدند و سرانجام قصر کوفه به تصرف مختار و یارانش درآمد و عبداله‌ بن مطیع امان خواست. آن‌گاه مختار به منبر رفت و مردم را به بیعت طلبید و گفت: «.... قسم به خداوند که از پس بیعت علی‌ بن ابیطالب(ع) و خاندان علی‌(ع) بیعتی هدایت‌آمیزتر از این نکرده‌اید.» و مردمان از پی هم آمدند و با او بیعت کردند.
مختار در نهان یکصد هزار درم برای ابن‌ مطیع فرستاد تا مایه گریز از کوفه کند و این بدان بابت بود که از گذشته با او دوستی داشت.
مختار نه هزار هزار از بیت‌المال کوفه به دست آورد و مابین یاران تقسیم نمود و به همه وعده خوبی داد تا کارش سامان گرفت و عمالی بر ولایت بگمارد. چون کار مختار بالا گرفت عزم قصاص قاتلان حسین‌ بن‌ علی(ع) نمود. در این زمان شام در تسلط مروان حکم بود و عراق را عبید‌اله‌ بن زیاد و بلادی نیز در قلمرو عبداله‌ بن زبیر محسوب می‌شد.
کوفیان پس از مدتی باز خدعه کردند و کار به مجادله کشید و این‌بار فرصت قصاص برای مختار فراهم شد و اسیران را از جلو مختار عبور می‌دادند و او می‌گفت: «هر کس از آنها موقع کشته شدن‌ِ حسین حضور  داشته به من بگویید و این چنین کردند تا هشتاد و چهار کس را  نزد مختار آوردند و او گردن آنها بزد و ‌آنگاه مختار غلامی به سوی شمربن‌ ذی‌الجوشن فرستاد که: الله‌اکبر! شمر بر اسبی لاغر از کوفه می‌گریخت که زربی غلام مختار بر اسب تندرو بر او رسید و آن نابکار او را بکشت و خبر به مختار رسید و گروهی از یاران او بر شمر یورش آوردند و او را فرصت برداشتن سلاح نداده کشتند! و مختار همچنان به کشتن قاتلان حسین ادامه می‌داد و هر کس اهانتی کرده بود یا سهمی در فاجعه عاشورا داشت به هلاکت رسانید و از جمله خولی را بکشت و کشته او را در آتش انداخت و خاکسترش را بر باد داد. و ماجرای کشتن و در آتش انداختن و خاکستر خولی با آدمی حرف می‌زند که قصاص تاریخ چه دقیق است!
آنگاه مختار عزم عمر بن سعد بن ابی وقاص کرد و ابوعمره را برای آوردنش فرستاد و ابوعمره در او آویخت و با شمشیرش بکشت و سر او را در دامن قبای خویش به نزد مختار آورد و آن‌چنان که سر حسین‌ بن‌ علی(ع) را در دامن قبای خولی و شمر دیده بودیم!
چون سر عمر بن‌ سعد را پیش مختار نهادند روی به حفص‌ بن عمر پسر عمر بن سعد کرد و گفت این سر را می‌شناسی؟ او انالله گفت و  پس از آن به دست مختار کشته شد. و سر او را پهلوی سر پدرش نهادند و مختار گفت: «این به جای حسین و این یکی به جای علی‌بن‌حسین(ع) اما همسنگی نیست.»
مختار همچنان قصاص خون ثاراله می‌کند و معتقد است اگر سه چهارم قریشیان را به جای حسین بکشم معادل یک انگشت او نخواهد بود و الحق این‌چنین است.
دنیا دار مکافات است، دنیا سرای عبرت و تنب‍ّه است. همین دیروز روز‌‌ِ تاریخ بود که عمر بن‌ سعد بن ابی‌وقاص یکه‌تاز عرصه دشت نینوا بود و سواره بر جنازه خونین خاندان رسول خدا می‌تاخت و آشیان مرغان خونین‌جگر و خونین‌بال فاطمه زهرا را به آتش می‌کشید و دختران و زنان حرم علی مرتضی(ع) را به کجاوه اسارت می‌نشایند و بادیه به بادیه در معرض تماشای اعراب بادیه می‌کشانید و بدین فتح‌الفتوح  مذبوحانه، باد نخوت در سر می‌افکند و عربده تفاخر می‌کشید که حسین‌ بن علی(ع) را شهید کرده است!




قیام مختار ۱

سال 61 هجری گذشت و سالهای کوتاه بعد از آن نیز سپری شد درحالی‌که مردم مدینه شورش کردند و عمال یزید آن را سرکوب نمودند و مک‍ّیان با عبداله‌ بن زبیر دیرگاهی بر علیه یزید مقاومت کردند و هر سوی سرزمین اسلامی را به نوعی قهر و غضب مسلمین دربرگرفته بود و خونخواهی سالار شهیدان، حسین‌ بن علی(ع) مردم را برانگیخته بود تا به محض پیدا شدن مفر‌ّی و روزنی فریاد برآرند و خونخواهی کنند!

مختار بن ابی‌ عبید در زندان یزیدیان بود، عبداله بن‌عمر، هم او که نامش در جمع افراد چهارگانه بیعت‌نکرده با یزید آمده است میانجی‌گری کرد و مختار با ضمانت یارانی آزاد شد.

مختار آزاد شد و قصد نمود تا سوگند خود را به کفاره بشکند و شترها را در صورت لزوم قربانی کند اما دست از قیام بر علیه یزیدیان برندارد.

حالا عبداله بن زبیر در قلمرو حجاز خلیفه است و تا عراق نیز عمال می‌گمارد و اینک عبداله‌بن مطیع را عامل کوفه و حارث‌ بن عبداله را عامل بصره کرده است. عبداله‌ بن مطیع چون به کوفه رسید مختار را طلبید و او نیامد و قصد داشت تا در ماه محرم قیام کند!

مختار و یارانش همدل شده بودند و الا یاری ابراهیم‌ بن مالک اشتر که جوانی رشید و جنگاور بود را می‌خواستند تا همه اسباب قیام را فراهم‌شده ببینند. مختار نامۀ محمد حنیفه را به ابراهیم داد و یاری او را به خود جلب نمود. ابراهیم اشتر و مختار همدل شدند و رای‌زنیها کردند تا سرانجام شب پنجشنبه چهاردهم ربیع‌الاول سال شصت و ششم را برای قیام برگزیدند.

چه همهمه‌ای در کوفه در گرفته است. میادین شهر را نگهبانان عبداله‌ بن مطیع اشغال کرده‌اند، میدان «سبیع» میدان بشر، میدان‌ کنده و شمربن ذی‌الجوشن را نیز به میدان سالم فرستاده‌اند.

ابراهیم‌ بن مالک‌ اشتر و یارانش به قلب شهر کوفه می‌زنند تا به خانه مختار روند. در حوالی باب‌الفیل با کسان حاکم کوفه درگیر می‌شوند ابن‌ مضارب به هلاکت می‌رسد و در واقع سرکشی و طغیان و قیام مختار علنی می‌گردد. این حادثه باعث پیش افتادن زمان قیام نیز می‌گردد.



[+] نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 توسط امیر حسین |
 

حسن صباح از ایرانیانی بود که در دوره سلجوقی قیام کردند وی از مخالفان سرسخت تسلط اعراب بر ایران بود. مذهب وی و پیروانش اسماعیلیه بود که شاخه‌ای از پیروان امامان است با این تفاوت که اینان به هفت امام اعتقاد دارند و امامت را بعد از امام جعفر صادق حق فرزند وی اسماعیل دانسته و او را امام زمان و امام آخر میدانند. مرکز قدرت اینان در مصر بود که خلفای فاطمی مصر این مذهب را در این کشور رسمی اعلام کرده بودند.

حسن صباح نیز که اسماعیلی بود به مصر رفت و آنجا با حکیم ناصرخسرو قبادیانی و خواجه موید الدین شیرازی ملاقات کرده سپس به ایران آمد و از آنجایی که کلامی آتشین و پر نفوذ داشت روز بروز بر طرفدارانش افزوده شد.بعد از یکدوره طولانی و تسلط بر منطقه الموت و قلعه‌های زیادی در سراسر ایران با اعلام قیامه القیامه که در واقع شورش بر علیه خارجیان در ایران بود سرانجام توانست برخی از شهر‌های ایران را تصرف نموده علنا بر ضد ملکشاه سلجوقی و وزیرش خواجه نظام الملک طوسی که با اسماعیلیان شدیدا مخالف بود به مبارزه برخیزد و از این کار دو هدف داشت: هدف اول و اصلی آزاد کردن ایران از زیر سلطهٔ اعراب بود و هدف دوم ترویج مذهب اسماعیلی در ایران. شیوهٔ حسن صباح در از بین بردن مخالفان کشتن مستقیم افراد به همراه جانفشانی قاتل (یعنی همان چیزی که امروزه ترور مینامیم) بود. فداییان باطنی، بسیاری از سران سلجوقی را کشتند و این کار در زمان جانشینان وی از جمله کیابزرگ امید ادامه دادند. نهضت آنان نزدیک به ۹۵ سال ادامه داشت تا اینکه هلاکوخان شعلهٔ این جنبش را که از درون به فساد کشیده شده بود خاموش کرد و آخرین رهبر آنان را که رکن الدین خورشاه نام داشت به قتل رسانید.

مکتب صباح که به الموتیان نیز شناخته می‌شد، به نام حشیشیون (حشاشین)معروف بود که ریشهٔ کلمهٔ Assassin در زبان انگلیسی نیز از همین مکتب است. این فرقه اولین سازمان تروریستی شناخته شده در تاریخ بشر است آنها اولین افرادی بودند که هدف را برتر از وسیله می‌دانستند و به خود اجازه می‌دادند با تظاهر و تزویر، به سازمان دشمن نفوذ کنند و به همین خاطر بود که سالها هیچ ارتشی نزدیک الموت هم نشد زیرا که همواره عوامل الموتیان در ارتش نفوذ کرده و فرماندهان آن را به قتل می‌رساندند. این فرقه در ده سطح طراحی شده بود و به افراد در سطوح پایینتر گفته می‌شد که قرآن علاوه بر معنای ظاهری معانی عمیق تر و نهفته‌ای نیز دارد. پیروان حسن صباح حشاشین خوانده می‌شدند، زیرا در آن زمان حشیش به معنی دارو و حشاش به معنی دارو فروش و حشاشین جمع عربی حشاش می‌باشد. در آخرین سطح (امامت)، فرد همه چیز را حتی تجربه‌های شخصی خویش را تنها در صورتی می‌پذیرد که عقل بر آن حکم دهد. عقاید بدین حد سخت گیرانه تنها در عده‌ای از اندیشه‌های بودایی دیده می‌شود. حسن صباح عقیده داشت همهٔ افراد توانایی رسیدن به بالاترین سطح را ندارند و بنابراین بیشتر افراد را در رده‌های پایین و برای اطاعت از اوامر خویش نگاه می‌داشت. در دوره سینان جانشین صباح، وی به دو تن از زیردستانش دستور داد که خود را بکشند و آنها خود را از دیوار به پایین پرتاب کردند که این واقعه در تاریخ ثبت شده‌است. بسیاری از سازمانهای زیرزمینی مانند Illuminati و Free Masons شیفتهٔ حسن صباح و سازماندهی او بوده‌اند.

در افسانه‌ها از حسن صباح، عمر خیام و خواجه نظام‌الملک به عنوان سه یار دبستانی یاد شده‌است که صحت این ادعا مورد تردید است.

 مذهب باطنی

طرفداران حسن صباح به او اعتقاد بسیار داشتند و دستوراتش را کاملاً اجرا می‌نمودند. پس از مدتی حسن صباح خود را مهدی موعود معرفی کرد و کم کم شاخه‌ای از اسماعیلیه بوجود آمد که باطنی نامیده شد، اما دشمنانشان آنها را ملحد (کافر) می‌نامیدند. آنها علاوه بر مهدویت حسن صباح معاد را قبول نداشته معتقد بودند که انسان‌ها با مرگ نابود می‌شوند و آنچه به عنوان اجر نیک و بد ذکر شده در مورد نام نیک یا بدی است که از آدمیان باقی می‌ماند. علت نامیده شدن آنها به باطنی دو مورد ذکر شده:

  1. چون طرفداران حسن صباح دین خود را مخفی می‌کردند به باطنی معروف شدند.
  1. آنها معتقد بودند که آنچه را که در دین‌شان به آن اعتقاد دارند از باطن قرآن و معانی درونی دین برداشت می‌کنند و بنابراین باطنی نامیده شدند.

[ویرایش] افسانه‌های فراوانی که در مورد حسن صباح ساخته شده

از آنجایی که حسن صباح یک دین جدید را ترویج می‌کرد و با خلفای عباسی و حکام سلجوقی دشمن بود، بنابراین در ایران مخالفان بسیاری پیدا کرد و خلفای عباسی بر ضد او رسالاتی سرشار از دروغ منتشر می‌کردند و او را فردی خونخوار و ستمکار معرفی می‌نمودند. مخالفان حسن صباح منتشر کردند که حسن صباح با حشیش هواداران خود را از حال طبیعی خارج می‌کرده به کارهایی مثل ترور وامی‌داشته‌است. همچنین افسانهٔ پیمان دوران کودکی خیام و خواجه نظام‌الملک و حسن صباح جز برای این ساخته نشده که انگیزه حسن صباح از این قیام را دشمنی شخصی با نظام الملک جلوه دهند. باطنیان شخصی را مامور به قتل خواجه نظام‌الملک کردند ولی زمانی که فرد مزکور نزد خواجه رسید ناگهان غلام ۱۵-۱۶ ساله خواجه به وی حمله ور شد و با ضربات دشنه او را از پای در آورد. ترور خواجه ۲ محرک داشت یکی خود ملکشاه سلجوقی و دیگری خواجه حرمسرای ملکشاه.

 پانویس

^  مهم‌ترین این قلعه‌ها قلعه الموت در نزدیکی قزوین که مقر خود حسن صباح بود و دیگر قلعه طبس در جنوب خراسان که رهبری آن را شیرزاد قهستانی یار وفادار حسن صباح بر عهده داشت. این قلعه بر بلندای کوهی قرار داشت که شیب فوق‌العاده تندی داشت و راه ورود به قلعه تا مدتها پنهان بود. و کسی نمی‌توانست بدون خواست باطنیان (اسماعیلی‌ها) وارد قلعه شود. طبق اسناد تاریخی این قلعه یکی از مقرهای تربیت فداییان مطلق بوده که برای ترور اشخاص مهم تربیت می‌شده‌اند.



[+] نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 توسط امیر حسین |
وجود سياراتي با اقيانوس­هايي از آب مايع به دور از هر ستاره­اي، امكان­پذير است. چه روي خواهد داد اگر چنين سياره­ي رانده شده­اي، يك قمر بزرگ داشته باشد؟ 
 
نوشتاري كوتاه در مجله­ي نيچر(Nature)، مايه­ي الهام جان دبس(John Debes) شد. نوشته­اي در سال 1999، به قلم ديويد ج استيونسون(David J. Stevenson) (مؤسسه­ي فناوري كاليفورنيا)، پيشنهاد مي­كرد كه وجود سياراتي با اقيانوس­هايي از آب مايع ـ و حتي حيات ـ در اعماق سرد و تاريك فضاي ميان ستاره­اي، به دور از هر ستاره­اي، امكان­پذير است. اين مقاله بر پايه­ي اين آگاهي كه بخشي از سيارات، در حين تشكيلِ سيستمِ سياره­اي، در اثر گرانش، از سيستمشان به بيرون پرتاب مي­شوند، اين فرضيه را مطرح مي­كند كه برخي از اين سياراتِ به بيرون پرتاب شده، با گرماي دروني كافي، مي­توانند جَو خود را نگه دارند و براي نگه داشتن آب مايع در زير لايه­اي ضخيم از پوسته­ي يخ­زده، به اندازه­ي كافي گرم باقي بمانند.

دانشمندان معتقدند وجود سيارات شناور تنها ـ گاه همراه با اقماري ـ در اعماق فضاي ميان ستاره­اي امكان­پذير است اما يافتن آنها در غياب هرگونه آفتاب، بسيار دشوار خواهد بود. (تصوير از ناسا NASA)

 
چه روي خواهد داد اگر چنين سياره­ي رانده شده­اي، يك قمر بزرگ داشته باشد؟ دبس (در مؤسسه­ي كارنجي Carengie واشنگتن) براي يافتن پاسخ، 2700 شبيه­سازي رايانه­اي را بر اساس سياره­اي با جرم زمين و همدمي با جرم ماه، انجام داد. دبس مي­گويد:’’فرايند پرتاب به بيرون امكان دارد بسيار شديد باشد. براي ما مشخص نبود كه آيا هيچ سيستم مقيدي واقعاً از آن جان به در مي­برد.‘‘ اما در 123 مورد، يا بين 4 تا 5 درصد مواقع، سيستم ’’زمين ـ ماه‘‘، پرتاب شدن از منظومه­ي شمسي­اش را بدون آسيبي دوام آورد.
 
دبس مي­گويد:’’هرگاه رويدادي در ستاره­شناسي درصد كمي از مواقع رخ مي­دهد، براي ما جالب توجه است چرا كه در مقياس بزرگِ چيزها، اين به آن معنا است كه آن رويداد بسيار رخ مي­دهد و مردم بايد از آن آگاه شوند.‘‘
 
اين جفت­ها امكان بهتري براي پناه دادن به حيات دارند، زيرا افت انرژيِ كشندي بين قمر و سياره­ي چرخان، باعث گرم شدن درون سياره مي­شود. مدل­هاي دبس پيش­بيني مي­كنند كه اين گرم شدن با آن­چه 4 ميليارد سال پيش در مورد زمين روي داد همانند
است، هنگامي كه ماه جوان بسيار نزديك­تر بود و زمين سريع­تر مي­چرخيد.
 
نوشته­اند كه گرمايِش، احتمالاً در نقاط داغِ آتشفشانخيزي يا ديگر فرآيندهاي زمينْ­گرمايي متمركز شده است. زيست­شناسان، روي
زمين در حال يافتن نمونه­هاي بسياري از حياتي هستند كه روي اين گونه منابع انرژي بقا يافته است؛ مثلاً در پشته­هاي
ميانْ اقيانوسي. آيا ممكن است چنين اكستريموفيل­هايي1 (extremophile) رايج­ترين شكل  حيات در كيهان باشد؟

 

اين تيم دريافت كه در بهترين حالت، يك سيستم زمين­ـ­ماهِ به بيرون پرتاب شده، مي­تواند گرماي خود را تا 250 ميليون سال نگهدارد:
زماني كه براي پديدار شدن حيات كفايت مي­كند. اما آيا اين زمان براي سازگار شدنِ اين حيات با دماهاي نهايتاً در حال كاهش، كافي
است؟

 

و اگر چنين كره­هاي زمينِ تاريكِ آزاد و شناوري واقعاً وجود دارند، دانشمندان كي مي­توانند يكي از آن­ها را آشكار كنند؟ اين موضوع،
آنقدر كه ممكن است به نظر آيد ناممكن نيست. دبس شانس نسل آينده­ي نقشه­برداري­هاي ميكرولنزينگ فضايي را در كشف اين
سيارات، 2 درصد تخمين مي­زند


[+] نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 توسط امیر حسین |
آشنایی با رشته ی مهندسی رباتیک
رشته مهندسی رباتیک در حقیقت باید تلفیقی از رشته های مهندسی برق گرایش های الکترونیک و کنترل و رشته ی مهندسی مکانیک گرایش جامدات و مهندسی کامپیوتر گرایش نرم افزار باشد ، که مناسب طراحی و ساخت هر رباتی باشد. اما در واقعیت این گونه نیست . چون در 140 واحد کارشناسی در ایران نمی توان تمام درس های رشته های مذکور درس داده شود . بنابر این نمی توان از یک مهندس رباتیک انتظار داشت به تمامی رشته ها مسلط باشد و بتواند یک ربات را از طراحی پیچ ومهره تا کل ماشین و از طراحی مقاومت و آی سی تا کل مدارات را به تنهایی انجام دهد . اما واقعیت رشته ی مهندسی رباتیک در ایران چیست ؟
رشته مهندسی رباتیک در سال 1381 در مقطع کارشناسی توسط دانشگاه صنعتی شاهرود وارد ایران شد . چارت رشته مهندسی رباتیک ایران منطبق با چارت مهندسی رباتیک دانشگاه ویکتوریا در استرالیا می باشد . این رشته در واقعیت یکی از گرایش های مهندسی برق است که دانشجویان مقداری از دروس رشته مکانیک جامدات را نیز می خوانند . هدف این رشته الکترونیکی و هوشمند کردن ماشین مکانیکی است . در واقع این رشته برای ساخت یک ربات صنعتی که در صنایع و کارخانجات مورد استفاده قرار می گیرد به وجود آمده است و نه برای ساخت ربات های تفریحی وسرگرمی .



درس های تدریس شده به دانشجویان به شرح زیر است :
دروس عمومی 21 واحد
فارسی - زبان خارجه - اندیشه ی اسلامی 1 - اندیشه ی اسلامی 2 - انسان در اسلام - فلسفه ی اخلاق - اخلاق اسلامی - آیین زندگی - عرفان عملی اسلام - تفسیر موضوعی قرآن - تفسیر مضوعی نهج البلاغه - انقلاب اسلامی - قانون اساسی - اندیشه ی سیاسی امام - فرهنگ و تمدن اسلامی - تاریخ اسلام - تاریخ امامت - تربیت بدنی 1 - تربیت بدنی 2 - تنظیم جمعیت
دروس پایه 22 واحد
فیزیک 1 - فیزیک 2 - آزمایشگاه فیزیک 1 - آزمایشگاه فیزیک 2 - ریاضی 1 - ریاضی 2 - معادلات دیفرانسیل - برنامه نویسی - محاسبات عددی
دروس اصلی 61 واحد
نقشه کشی صنعتی - کارگاه ورق کاری و جوش کاری - کارگاه ماشین ابزار - کارگاه برق - زبان تخصصی - کارآموزی تابستان - الکترومغناطیس - ماشین های الکتریکی AC و DC - آزمایشگاه ماشین - مدار های الکتریکی 1 - آزمایشگاه مدار های الکتریکی - مدار های الکترونیکی - آزمایشگاه مدار های الکترونیکی - مدار های منطقی - آزمایشگاه مدار های منطقی - ریاضی مهندسی - تجزیه و تحلیل سیستم ها - کنترل خطی - آزمایشگاه کنترل خطی - استاتیک - دینامیک - دینامیک ماشین - مکانیک سیالات - مقاومت مصالح 1 - مقاومت مصالح 2 - آزمایشگاه مقاومت مصالح - طراحی اجزاء 1 - طراحی اجزاء 2 - پروژه
دروس تخصصی 22 واحد
رباتیک و اتوماسیون - سنسور های ربات - کنترل ربات - آزمایشگاه ربات - اصول میکروکامپیوترها - للکترو نیک قدرت و محرکه - ارتعاشات مکانیکی - طراحی مکانیزم
دروس اختیاری 20 واحد
مدار های الکتریکی 2 - اندازه گیری الکتریکی - مدار های واسطه - کنترل فازی - کنترل مدرن - شبکه های عصبی - سیستم های محرکه - یاتاقان و روغن کاری - علم مواد - آزمایشگاه ارتعاشات - طراحی ماشین با کامپیوتر
صنعت و رباتیک
امروزه کمتر کارخانه ای را می توان یافت که در آن از ربات استفاده نشود . بازو های رباتیکی که بدون استراحت قطعات و محصولات را از نقطه ای به نقطه ی دیگر جا به جا می کنند . ربات های جوشکار ربات های رنگرز ربات های بسته بند ربات های تراشکار ربات های چاپگر ربات های کنترل کیفیت ربات ها سوراخکار ربات های کنترل دما ربات های هشدار دهنده ی نشت گاز ربات های غربال سانتریفوژ های خودکار و ... همگی نمونه هایی از ربات ها در کارخانه ها هستند . کارخانه ها برای افزایش سرعت و کیفیت و دقت و هزینه ی پایین تر به سمت رباتیکی کردن تمامی قسمت های کارخانه پیش می روند و در بعضی از قسمت ها که برای انسان خطرناک است مانند جوشکاری و رنگ پاشی و سموم شیمیایی و .... ناچار به استفاده از ربات می شوند .
زندگی امروز و رباتیک
اگر نگاهی به محیط زندگی خود بیاندازیم می بینیم ربات ها همه جا را فرا گرفته اند ام تا به حال به آن توجه نکرده ایم . آسانسور ها چراغ هلی راهنمایی رانندگی ماشین لباس شویی خودرو های شخصی رایانه ی رومیزی تابلو های نوشتاری متحرک برف روب ها ربات های جراح و ... همگی ربات هستند . و اگر دقیقتر ببینیم پدافند های موشکی هواپیما های بدون سرنشین ماهواره ها مریخ نورد ها ربات نیز ربات می باشند .
bآینده ی رباتیک
ربات ها هر روز گسترده تر می شوند بزودی ربات های پرستار نظافتچی فوتبالیست آشپز مربی و ... به تولید انبوه می رسند قرار است تا سال 2050 دانشمندان تیم فوتبال رباتیک بسازند که با انسان ها بازی کنند و آن ها را شکست دهند . یک روز فرا می رسد که در هر خانه ای یک ربات انسان نما و همه کاره وجود داشته باشد و در صنایع و کشاورزی و ... دیگر به انسان نیاز نباشد و انسان در آن فقط تفریح و تولید علم کند .
رباتیک و ایران
رباتیک در ایران نوپا می باشد و تمامی ربات های مورد نیاز وارداتی می باشد و شرکت های فعال در این زمینه فقط وارد کننده و تعمیر کننده می باشند و متاسفانه هنوز تولید کننده نداریم . هر ساله مسابقات رباتیک بسیاری در ایران به منظور علاقه مند کردن دانجویان به کار در زمینه ی ربات برگذار می شود
وضعيت ادامه تحصيل در مقاطع بالاتر
اسم رشته ی مهندسی رباتیک در مقطع کارشناسی ارشد مهندسی مکاترونیک می باشد و مسئولان دانشگاه قول داده اند به زودی رشته ی مهندسی رباتیک در کارشناسی ارشد را با چهار گرایش «کنترل ربات» و «بینایی ربات و پردازش تصویر» و «ساخت و تولید ربات» و «مکاترونیک ربات» ایجاد نمایند
بازار کار
هم اکنون تعداد زیادی از کارخانه ها برای هوشمند کردن و اتوماسیون خط تولید و تعدادی نیز برای راه اندازی تعمیر و نگهداری از ربات نیازمند نیروی کار هستند سازمان فضایی ، پژوهشکده ها ، سازمان انرژی اتمی ، شرکت نفت ، کارخانه های خودروسازی ، ارتش ، سپاه ، شرکت های وارد کننده و دانشگاه ها ، به دنبال استخدام مهندسین رباتیک می باشند
نویسنده : محسن جعفرزاده دانشجوی ورودی 1385 مهندسی رباتیک دانشگاه صنعتی شاهرود



[+] نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 توسط امیر حسین |
دين و فلسفهمعجزه خداوند در قرآن كريم باعث شد كه يك دانشمند مشهور آمريكايي به دين اسلام روي آورد.
به گزارش آريا، تيمي از دانشمندان آمريكايي دريافتند كه برخي از گياهان استوايي فركانس هايي مافوق صوت از خود صادر مي كنند كه به وسيله دستگاه هاي پيشرفته علمي ثبت شده است.
دانشمنداني كه حدود سه سال به تحقيق ومطالعه اين وضعيت حيرت آور پرداختند، دريافتند كه اين پالس هاي مافوق صوت به الكتريسته نوري تبديل شده و بيش از صدمرتبه در ثانيه تكرار مي شوند.
يك تيم آمريكايي اين آزمايش را در برابر يك گروه علمي در انگليس انجام دادند كه در بين اين گروه، يك دانشمند مسلمان هندي الاصل نيز قرار داشت. بعد از 5 روز آزمايش، گروه انگليسي از اين مساله بسيار شگفت زده شدند ولي دانشمند مسلمان انگليسي گفت: مامسلمانان اين مساله را در 1400 سال پيش تفسير كرده ايم. دانشمندان از اين سخن وي بسيار حيرت زده شدند و اصرار كردند كه آن را برايشان شرح دهد. دانشمند مسلمان اين آيه قرآن را قرائت كرد: «و هيچ موجودي نيست جز آن كه او را به پاكي مي ستايد ولي شما ذكر تسبيحشان را نمي فهميد. او بردبار و آمرزنده است.»
زماني كه اسم جلاله «الله» بلند شد، پالس هاي مافوق صوت به الكتريسته نوري تبديل و بر روي مانيتورها ظاهر گشت.
پروفسور «وليام براون» مسئول اين تيم تحقيقاتي با اين دانشمند مسلمان براي شناخت دين اسلام به گفت و گو پرداخت و دانشمند مسلمان براي وي دين اسلام را تشريح كرده و يك جلد قرآن مجيد به همراه تفسير آن به زبان انگليسي را به وي اعطا كرد. براون شهادتين را گفت و مسلمان شد
گروه تحقیقاتی مقاله نت بزودی یک محاسبه اختصاصی با این دانشمند خواهد داشت


[+] نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 توسط امیر حسین |
شرکت مایکروسافت (به انگلیسی: Microsoft Corporation) یک شرکت آمریکایی چند ملیتی با ۷۶۰۰۰ کارمند در ۱۰۲ کشور دنیا است که در زمینه فناوری‌های رایانه‌ای فعالیت می‌کند. درآمد سالیانهٔ این شرکت در سال ۲۰۰۷ میلادی ۵۱٫۱۲ میلیارد دلار بود. [۱]‬ مایکروسافت در زمینهٔ طراحی، توسعه، ساخت، صدور مجوز، پشتیبانی و ارائهٔ خدمات نرم افزاری برای وسایل کامپیوتری فعال است.[۲][۳]‬ دفتر مرکزی مایکروسافت در ردموند، واشنگتن در ایالات متحده آمریکا قرار دارد.

پرفروش‌ترین محصولات مایکروسافت سیستم عامل ویندوز و نرم افزار مایکروسافت آفیس هستند. در راستای شعار اصلی شرکت یعنی «یک کامپیوتر روی هر میز و در هر خانه، که نرم‌افزارهای مایکروسافت را اجرا کند»[۴][۵][۶][۷]‬‬‬[۸][۹][۱۰]‬‬ این دو محصول با سهمی حدود ۹۰٪ در سال ۲۰۰۳ برای مایکروسافت آفیس و در سال ۲۰۰۶ برای ویندوز جایگاه مهمی در بازار فروش محصولات کامپیوترهای شخصی و کامپیوترهای رومیزی پیدا کردند. مایکروسافت که در ابتدا کار خود را با ساخت و فروش مفسر بیسیک (Basic interpreters) برای «Altair ۸۸۰۰» شروع کرد. در اواسط دههٔ ۸۰ میلادی با طراحی «MS-DOS» بر بازار سیستم عامل کامپیوترهای خانگی مسلط شد. شرکت سهام خود را وارد بورس کرد و پس از آن با افزایش ارزش سهام آن چهار نفر را میلیاردر و حدود ۱۲۰۰۰ نفر از کارکنان مایکروسافت را میلیونر کرد.[۱۱][۱۲][۱۳]

مایکروسافت همواره هدف نقدهای مختلفی از جمله انحصارطلبی بوده که موجب ایجاد دادگاه‌های قضایی بسیاری برای مایکروسافت به علت تجاوز از قوانین انحصار، در وزارت دادگستری ایالات متحده آمریکا و کمیسیون اروپا شد.[۱۴][۱۵]

مایکروسافت علاوه بر بازار سیستم عامل و نرم‌افزار اداری در زمینه‌های دیگر هم فعالیت می‌کند مانند: شبکه تلویزیونی «MSNBC»، سایت اینترنتی «MSN» و دانشنامه چندرسانه‌ای «Microsoft Encarta». مایکروسافت همچنین در زمینه ساخت سخت افزار رایانه با ساخت محصولاتی مانند موشواره و نیز سرگرمی‌های خانگی از جمله ایکس‌باکس، ایکس‌باکس ۳۶۰، زیون، و «MSN TV» فعالیت دارد. مایکروسافت از گذشته تاکنون با استفاده از روش‌های مختلف مانند گروه خبری «Usenet» و وب، پشتیبانی از نرم افزارهای خود را همواره ادامه داده است و جایزهٔ «Microsoft MVP» را به داوطلبینی که در کمک به مشتریان شرکت مفید بوده باشند، اهدا می‌کند.‬[۱۶][۱۷]


فهرست مندرجات

[مخفی شود]

[ویرایش] تاریخچه

نوشتار اصلی را ببینید: تاریخچهٔ مایکروسافت

[ویرایش] تأسیس مایکروسافت (۱۹۷۵-۱۹۸۵)

تصویر کارمندان مایکروسافت در سال ۱۹۷۸ از راست به چپ: بالا: جیم لین، باب والاس، استیو وود وسط: گوردون لتوین، مارک مکدونالد، باب گرینبرگ، باب او-ریر پایین: پل آلن، مارلا وود، اندرآ لوئیز، بیل گیتس
تصویر کارمندان مایکروسافت در سال ۱۹۷۸ از راست به چپ:
بالا: جیم لین، باب والاس، استیو وود
وسط: گوردون لتوین، مارک مکدونالد، باب گرینبرگ، باب او-ریر
پایین: پل آلن، مارلا وود، اندرآ لوئیز، بیل گیتس

بیل گیتس بعد از مطالعه شماره اول ژانویه ۱۹۷۵ مجلهٔ «Popular Electronics» که حاوی اطلاعاتی در مورد میکرو کامپیوتر «Altair ۸۸۰۰» بود، («Altair ۸۸۰۰» اولین میکرو کامپیوتری بود که وارد عرصه رقابت کامپیوتری شد.) با «MITS» که سازنده آن بود تماس گرفت و آنان را از ساخت نرم‌افزار برنامه‌نویسی برای «Altair ۸۸۰۰» که نام آن را بیسیک گذاشته بودند، مطلع ساخت.[۱۸] بیل گیتس تا آن زمان نه یک سیستم «Altair» و نه حتی یک مترجم ساده داشت، با این حال در طول هشت هفته قبل از اجرای اولیه نرم‌افزار او و آلن یک برنامهٔ مفسر نوشتند. مترجم در اجرای آزمایشی کار کرد و «MITS» پذیرفت تا بیسیک را بخرد و «Altair BASIC» را روانهٔ بازار کند.

گیتس دانشگاه هاروارد را رها کرد و به آلبوکرکی در نیومکزیکو یعنی جایی که «MITS» قرار داشت رفت و مایکروسافت را در آنجا تأسیس کرد. «مایکرو-سافت» (Micro-soft) در ۲۶ نوامبر ۱۹۷۶ به عنوان علامت تجاری ثبت شد.[۱۸]ولی نام «مایکروسافت» (Microsoft) بدون خط تیره اولین بار توسط بیل گیتس در نامه ‌ای كه در ۲۹ نوامبر ۱۹۷۵ به پل آلن نوشت، به كار برده شد. اولین دفتر بین‌المللی مایکروسافت در اولین روز نوامبر ۱۹۷۸ در ژاپن با نام «ASCII Microsoft» (با نام فعلی «Microsoft Japan») تأسیس شد.[۱۸]

در ۱ ژانویه ۱۹۷۹ شرکت از آلبوکرکی به مکان جدیدش در بلویو در واشنگتن منتقل شد.[۱۸] استیو بالمر در سال ۱۹۸۰ به شرکت پیوست و بعداً با مدیرعاملی بیل گیتس هم موافقت کرد.[۱۸][۱۸]

مایکروسافت اولین سیستم عامل خود را در ۱۹۸۰ به بازار عرضه كرد. این سیستم عامل که نسخهٔ تغییر یافته‌ای از یونیكس بود با كسب اجازه از شرکت «ای ‌تی ‌اند ‌تی» (AT&T) با عنوان زی نیكس (Xenix) به بازار فرستاده شد. زی نیكس خیلی فراگیر نبود و در ابتدا فقط توسط نرم‌افزارسازها مورد استفاده قرار می‌گرفت.[۱۹][۲۰] مایكروسافت ورد با عنوان اصلی «مالتی-تول ورد» (Multi-Tool Word) به خاطر رواج ایدهٔ «هر چه می‌بینی، همان را می‌گیری» معروف شد. ورد همچنین اولین برنامه‌ای بود که قابلیت‌هایی همچون نمایش متن‌های بولد را داشت. اولین بار كپی‌های مجانی نسخه نمایشی مایكروسافت ورد به همراه شماره نوامبر ۱۹۸۳ مجله پی سی ورلد توزیع شد و با این کار مایکروسافت ورد اولین برنامه‌ای شد که بر روی دیسک همراه یک مجله پخش شد.[۲۱] اگر چه «زی نیکس» هیچگاه مستقیماً به فروش عمومی نرسید با این حال اجازه فروش آن به تعداد زیادی از سازندگان تجهیزات اصلی (OEM) داده شد. در میانهٔ دههٔ ۸۰ میلادی مایکروسافت به طور کامل از تجارت یونیکس خارج شد.[۱۹]

اما موفقیت اصلی مایکروسافت، با سیستم عامل داس (Dos: Disk Operating System) اتفاق افتاد، بعد از مذاکرات بی‌حاصل با «Digital Research»، آی‌بی‌ام قراردادی با مایكروسافت بست تا نسخهٔ جدیدی از سیستم عامل «سی‌پی‌ام» (CP/M) را برای کامپیوترهای شخصی آی‌بی‌ام تهیه كند.

مایکروسافت بزرگ‌ترین شرکت نرم‌افزاری جهان
مایکروسافت بزرگ‌ترین شرکت نرم‌افزاری جهان

مایكروسافت برای این كار یک سیستم عامل مشابه سیستم عامل سی‌پی‌ام با نام «۸۶-DOS» را از شرکت «سیاتل کامپیوتر پروداکتز» و «تیم پترسن» با قیمتی کمتر از ۵۰ هزار دلار خرید. آی‌بی‌ام هم نام آن را به «پی‌سی-‌داس» (PC-DOS) تغییر داد. به خاطر قوانین كپی‌رایتی که متوجه «سی‌پی‌ام» بود، آی‌بی‌ام «سی‌پی‌ام» را با قیمت ۲۵۰ دلار در کنار «پی‌سی-‌داس» که ۴۰ دلار قیمت داشت به بازار عرضه کرد و سرانجام «پی‌سی-‌داس» به خاطر قیمت کمترش به استاندارد تبدیل شد.[۲۲][۲۳] حوالی سال‌های ۱۹۸۳ مایکروسافت با همکاری چند شرکت دیگر کامپیوتری خانگی با نام «MSX» را به بازار عرضه کرد که نسخهٔ داس مخصوص مایکروسافت، با نام «MSX-DOS» را اجرا می‌کرد که در ژاپن، اروپا و آمریکای جنوبی بسیار پرطرفدار شد.[۲۴][۲۵] چندی بعد پس از این که شرکت «Columbia Data Products» با موفقیت بایوس آی‌بی‌ام را شبیه‌سازی کرد، بازار شاهد افزایش چشمگیر کامپیوترهای شخصی مشابه آی‌بی‌ام از طرف شرکت‌هایی همچون «Eagle Computer» و «کامپک» (compaq) بود.[۲۶][۲۷][۲۸][۲۹] معامله مایکروسافت با آی‌بی‌ام به آن اجازه می‌داد که امکان توزیع و فروش نسخهٔ «داس» مخصوص خود یعنی «MS-DOS» را داشته باشد، به همین دلیل مایکروسافت با فروش سیستم عامل خود در بازار داغ سیستم عامل برای کامپیوترهای مشابه آی‌بی‌ام از یک شرکت کوچک به یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های نرم‌افزاری در صنعت کامپیوترهای خانگی تبدیل شد.[۳۰]

با عرضه موشواره‌ی مایکروسافت در دوم می ۱۹۸۳ مایکروسافت تولیدات خود را توسعه بخشید. ادامهٔ این توسعه با ایجاد قسمتی برای نشر کتاب به نام «مایکروسافت پرس» در یازدهم جولای همان سال همراه بود.[۱۸]

[ویرایش] ظهور ویندوز

زمانی که شركت «كامپک»، بایوس آی‌بی‌ام را گرفت. به دنبال این اتفاق، مایكروسافت بر آن شد كه جایگاه آی‌بی‌ام را در بازار سیستم عامل بگیرد. آن‌ها سیستم عامل «ام‌اس‌-داس» را طراحی كردند كه در پی‌سی‌های غیر آی‌بی‌ام قابل استفاده بود. نسخه ابتدایی ویندوز در نوامبر ۱۹۸۵ به بازار آمد كه در واقع، همان نسخه گرافیكی «ام‌اس-‌داس» بود. دو سال بعد مایكروسافت اعلام كرد كه نسخهٔ آخر ویندوز یعنی ویندوز ۳ را در سال‌های نخست دهه۹۰ به بازار خواهد فرستاد. مایکروسافت در می ۱۹۹۱ رسماً اعلام كرد كه شراكت بر سر اواس‌تو به پایان رسیده و مایكروسافت از این به بعد، همه تلاش خود را صرف ویندوز خواهد كرد. هم‌زمان با این تحولات، مایكروسافت یكی دیگر از محصولات خود یعنی مایكروسافت آفیس را ارائه نمود. مایكروسافت آفیس به همراه مایكروسافت ورد و مایكروسافت بوك شلف كه یك مجموعه مرجع بود، محتویات نخستین دیسك شركت مایكروسافت را تشكیل می‌دادند. ویندوز ۱/۳ در نوامبر ۱۹۹۲ به بازار عرضه شد كه در عرض دو ماه، سه میلیون كپی فروخت. یك سال بعد، ویندوز مهم‌ترین سیستم عامل گرافیكی در تمام دنیا بود و مجله ٔفورچون، مایكروسافت را مبتكرترین كمپانی در ایالات متحده در سال ۱۹۹۳ نامید.

نشان ویندوز در حال حاضر
نشان ویندوز در حال حاضر

[ویرایش] آغاز امپراتوری

در ۱۹۹۴ مایكروسافت انكارتا را به راه انداخت؛ نخستین دانشنامه ای كه روی كامپیوتر قابل اجرا بود. مایکروسافت با همکاری دریم وركس در سال ۱۹۹۵ برای تولید سرگرمی‌های چندمنظوره یك شركت جدید تأسیس كردند. پیش از ارائه ویندوز ۹۵، مایكروسافت یك شركت تجارت محور قلمداد می‌شد اما ویندوز ۹۵ موجب شد كه دیگر آن را یك شركت مشتری محور بدانند. در سپتامبر ۱۹۹۵ دولت چین ویندوز را به عنوان سیستم عامل رسمی كشورش انتخاب كرد و از مایكروسافت خواست نسخه چینی ویندوز را برایشان آماده كند. اواسط دهه۹۰ بیل گیتس تصمیم گرفت مایكروسافت را وارد دنیای اینترنت کند و «MSN» به وجود آمد. این یك سرویس آنلاین بود كه قرار بود با آمریکن آنلاین (AOL) رقابت كند. بعد با همكاری ان‌بی‌سی، ایستگاه كابلی خبری «MSNBC» و مجلهٔ آنلاین «Slate» به سردبیری مایكل كینسلی را تأسیس نمود. راه اندازی وب‌تی‌وی كه امکان اتصال تلویزیون به شبكه را فراهم می‌کرد، از دیگر اقدامات مایكروسافت در سال ۱۹۹۶ بود.

[ویرایش] امپراتوری تثبیت می‌شود

در ۱۹۹۷ اینترنت اكسپلورر ۴ همراه ویندوز به بازار آمد. اما دادگستری آمریكا به این دلیل كه مایكروسافت با این كار از توافق‌نامه‌ای كه در سال ۱۹۹۴ امضا كرده، تخطی نموده است، از آن‌ها خواست كه دیگر اینترنت اكسپلورر و ویندوز را همراه هم به بازار نفرستند. در سال ۱۹۹۸ ویندوز ۹۸ به همراه اكسپلورر SP۴/۰ SP۱ و FAT۳۲ به عنوان فایل سیستم عرضه گشت. در عین حال، جنجال‌های زیادی در پی افشای یادداشت‌های داخلی مایكروسافت در اینترنت به وجود آمد: «نرم‌افزارهای اوپن سورس تهدیدی جدی برای مایكروسافت به حساب می‌آیند.» این اسناد كه به اسناد هالووین معروف شده‌اند، بخشی از این خطرات را عنوان كرده و در عین حال از فعالیت‌های مایكروسافت علیه لینوكس پرده برمی‌دارد. مایكروسافت نیز ضمن این كه به صحت این اسناد اعتراف كرد، آن‌ها را صرفاً تحقیقات مهندسی دانست.

[ویرایش] پایه‌های امپراتوری می‌لرزند

در آوریل ۲۰۰۰ حكم پرونده ایالات متحده و مایكروسافت صادر شد. این حكم شركت را مجبور می‌كرد که به دو پاره تقسیم شود. البته بخشی از این تصمیم در دادگاه استیناف لغو شد. مایكروسافت كه اهداف تجاری و خانگی را توأمان نشانه رفته بود، ویندوز ایکس پی را سال ۲۰۰۱ آماده كرد. مایكروسافت برای رقابت با سونی و نینتندو، با سرمایه گذاری میلیاردی و تولید و پخش ایکس باکس وارد عرصه بازی‌های كامپیوتری شد.

تا سال ۲۰۰۵، ایکس باکس در بازار فروش آمریكا در رده دوم پس از پلی استیشن ۲ سونی و قبل از گیم کیوب نینتندو قرار داشت. (در بازار جهانی بعد از هر دو بود.) اما با این وجود، با فروش ۲۲ میلیون دستگاه در مقایسه با فروش بیش از ۱۰۰میلیون دستگاه پلی استیشن ۲، ضرر سنگینی معادل ۴ میلیارد دلار متحمل شده است. مایكروسافت در مدت ۳ سال كار ساخت «NET.» مقدماتی و سرور ویندوز ۲۰۰۳ را هم به پایان رساند.

در سال ۲۰۰۴ به دنبال شكایت اتحادیه اروپا، مایكروسافت به پرداخت ۶۱۳ میلیون دلار جریمه محكوم شد و متعهد گردید كه توافقات قطعی خود با سایر رقبا را افشا كند. همچنین ملزم شد نسخه‌ای از ویندوز را تهیه و آماده كند كه فاقد مدیا پلیر باشد.

[ویرایش] ایکس باکس ۳۶۰

نوشتار اصلی را ببینید: ایکس باکس ۳۶۰
ایکس باکس ۳۶۰
ایکس باکس ۳۶۰

در نوامبر ۲۰۰۵، مایکروسافت دومین کنسول بازی خود را با نام ایکس باکس ۳۶۰ به بازار عرضه کرد. مایکروسافت در زمینه رقابت با کنسول‌های بازی تجربیات خوبی بدست آورده بود و این بار کنسولی بسیار کامل‌تر و بهتر نسبت به اولین کنسول خود به بازار عرضه کرد. ایکس باکس ۳۶۰ در دو مدل با نام‌های «premium» و «Core System» عرضه شد. نسخهٔ «ایکس باکس ۳۶۰ premium» دارای دسته بی‌سیم، هارد درایو، ریموت کنترل و هدست می‌باشد ولی نسخهٔ «Core System» شامل دسته سیمی و بدون هارد درایو و وسایل جانبی می‌باشد. ایکس باکس ۳۶۰ تقریباً یک سال زودتر از رقیبان خود یعنی پلی استیشن ۳ و نینتندو Wii به بازار عرضه شد. ایکس باکس ۳۶۰ پیشرفت‌های زیادی نسبت به کنسول قبلی خود کرده است و علاوه بر قدرت سخت‌افزاری، دارای طراحی فوق‌العاده زیبایی می‌باشد. ایکس باکس ۳۶۰ فروش بسیار بهتری نسبت به کنسول قبلی مایکروسافت داشت.

[ویرایش] مشکلات با تشکیل اتحادیه بین المللی

در هجدهم ماه می‌‌ سال ۱۹۹۸ در دپارتمان دادگاهی ایالات متحده آمریکا، ۱۹ ایالت شروع به مخالفت علیه مایکروسافت کردند. آنان بیان کردند که مایکروسافت به صورت غیرقانونی با استفاده از قدرت انحصاری خود (Monopoly) در حراج و فروش ویندوز سوءاستفاده کرده است. در سوم آوریل سال ۲۰۰۰ دادگاه محدوده آمریکا، توماس پنفیلد جکسون قانونی برای مایکروسافت تعیین کرد که مایکروسافت می‌‌بایست فعالیت‌های خود را با استفاده از قدرت انحصاری خود به دور از اهداف مبارزه‌طلبی ادامه دهد. جکسون به مایکروسافت دستور داد تا به دو کمپانی تقسیم شوند، یکی برای تولید سیستم عامل و دیگری برای تولید باقی محصولات. در ماه ژوئن سال ۲۰۰۱ اتحادیه از دادگاه خواهان بازگشت مایکروسافت به یک کمپانی شد. کمی بعد، در ماه سپتامبر سال ۲۰۰۱ به دستور رئیس جمهور جورج بوش مایکروسافت یکتا شد و نشستی با مایکروسافت در دپارتمان قضایی آمریکا انجام شد. اتحادیه اروپا در سال ۲۰۰۴ شروع به مخالفت با متحد بودن مایکروسافت (Antitrust) کرد.

[ویرایش] وب‌گاه مایکروسافت

وب‌گاه مایکروسافت با بیش از ۱۰۰ میلیون بازدید در روز یکی از پرطرفدارترین وب‌گاه‌ها در اینترنت است. بر طبق اطلاعات وب‌گاه «الکسا» [۳۱]، وب‌گاه مایکروسافت در ۱۱ مه ۲۰۰۷ رده سیزدهم را در بین وب‌گاه‌های اینترنتی از نظر تعداد بازدیدکننده به خود اختصاص داده است.



[+] نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386 توسط امیر حسین |

مقوله زبان عربی بر مجموعه زیادی از گویش‌ها و لهجه‌های مختلف دلالت می‌کند که به طور کلی به سه بخش تقسیم می‌شود:

  • عربی کلاسیک یا قرآنی،
  • عربی استاندارد یا فصیح و یا کتابی
  • عربی محاوره‌ای یا جلفی و یا دارجة

در تمام کشورهای عربی لهجه استاندارد جهت تدریس در مدارس و تألیف کتاب‌ها و جراید به کار برده می‌شود.

اما هر منطقه از دنیای عرب، گویش محلی خاص خود را دارد که گاه تفاوت‌های مابین آنها به حدی است که عرب‌ها مجبور به تکلم به عربی کتابی با هم می‌شوند. دلیل وجود تعدد گویش‌ها و لهجات در زبان عربی را تأثیر زبان‌های پیشین موجود در آن مناطق قبل از تسلط زبان عربی بر آن منطقه‌ها دانسته‌اند. در حالت کلی عربی محاوره‌ای را به دو بخش خاورمیانه‌ای و مغربی تقسیم می‌کنند اما به طور دقیق تر عربی دارای ۴ گویش زیر است که هر کدام خود دارای لهجات متعددی است.

از این میان عربی مصری به عنوان گویش محاوره‌ای زبان دوم مشترک بین تمام عرب زبانان به کار می‌رود. و دلیل آن وجود انبوه فیلم‌ها و برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی و منابع عربی به این گویش است (مانند فارسی تهرانی که در بین فارسی زبانان ایران به عنون لهجه محاوره‌ای دوم به کار می‌رود.)

تفاوت لهجه‌ها در گویش‌های عامیانه‌ زبان عربی در واژگان، دستور زبان و شیوه‌ تلفظ کلمات به‌ چشم می‌خورد.

بیشترین تفاوت‌ها بین گویشهای غرب و شرق کشورهای عرب زبان وجود دارد برای نمونه‌(کویتی و مراکشی!!)

در تفاوت‌های مربوط به‌ چگونگی تلفظ می‌توان به‌ چگونگی تلفظ حرف /ق/ اشاره‌ نمود که‌ در لهجه‌ بادیه‌ نشینان و عراقی‌ها /گ/، در لهجه‌ مصری و سوریه‌ /ء/ و در لهجه‌ فلسطینی /ک/ تلفظ می‌شود. ویا چگونگی تلفظ /ج/ که‌ در لهجه‌ مصری /گ/ تلفظ می‌شود مانند الجمهوریة => الگمهوریة.

[ویرایش] تأثیر زبان‌های دیگر بر زبان عربی

در زبان عربی از دوران‌های کهن زبان‌های بیگانه روی آن تأثیر گذاشته‌اند؛ از این میان می‌توان به تأثیر زبان‌های ایرانی و یا رومی کهن بر آن اشاره کرد، حتی در در نصوص قرآن چنین واژه‌هایی نسبتاً به وفور یافت‌ می‌شوند هر چند که زبان عربی بنا بر خاصیت داتی خود که واژه‌ها در آن صرف می‌شوند چهره وامواژه‌ها را چنان دگرگون می‌نماید که تشخیص ریشه آن بسیار دشوار می‌گردد.

از واژه‌های ایرانی و رومی کهن که از دیرباز به زبان عربی وارد شده‌اند می‌توان موارد زیر را نام برد:

[ویرایش] از زبان‌های ایرانی

در عربی: زمان (از زَمان در پهلوی)، مهرگان (مهرجان در عربی معنای جشنواره بخود گرفته‌است)، برنامه (برنامج)، فیروز، تنور، خندق، قناة، قلعة (کلات)، اسفناج، دیوان، برزخ، بلبل، حنا، یاسمین، سرو، عدس، شهی، ،آجر، گچ = جص - خنجر= خونگر- طربوش = سرپوش و دهها واژه دیگر...

و در قرآن یکصد کلمه اصل پارسی و یا معرب شده از پارسی وجود دارد که از این نظر پر نفوذترین زبان بر ادبیات قرانی تلقی می‌شود: دین، سراج از چراغ، جند، (دکا دکا = تکه تکه)، سجیل، نمارق (جمع واژه نرمک ایرانی به معنی بالش)، وزیر (از وَچیر پهلوی)، مسک (از مشک پهلوی)، عفریت (از آفرید) و دهها واژه دیگر...


[ویرایش] از زبانهای دیگر

اما در عصر حاضر واژه‌های زیادی از زبان‌های اروپایی وارد زبان عربی شده‌اند که‌ یا در قبل در عربی وجود نداشته‌ و مجال ساخت آنها نبوده ویا از لحاض معنایی امکان ساخت آن در عربی زیاد موفقیت آمیز نیست. بیشتر این واژه‌ها در عرصه سیاست (مانند: الإمبریالیة، الإیدیولوجیا...)، یا هنر و ادبیات (مانند: رومانسیة، فلسفة، فلم (فیلم)، سیناریو (سناریو)...) و یا صنعت و تکنولوژی (مانند: باص، رادیو، ورشه - تلفون، تلفزیون، کمبیوتر...) هستند.

[ویرایش] تأثیر زبان عربی بر دیگر زبان‌ها

برای این بخش از این مقاله منابع لازم نیامده‌است. لازم است بر طبق شیوه‌نامهٔ ارجاع به منابع منبعی برای آن ذکر شود.
مطالب بی منبع احتمالاً در آینده حذف خواهند شد.

گاهی اوقات مشکل می‌نماید که بتوان از زبان عربی مفهومی را به ویژه در متون اسلامی به درستی و دقت به زبانی دیگر ترجمه نمود. عکس این قضیه نیز در موارد گوناگون صادق است (مخصوصا در متون علمی و صنعتی). از آنجا که قرآن به عربی نگاشته شده‌است و مسلمین سنتا بر این باورند که غیرممکن و نادرست است که متون مقدس مذهبی (قرآن، نماز، اذان...) خود را به زبانی دیگر ترجمه نمایند و بیم از عدم رسایی مفهوم دقیق متون آن را داشته‌اند مجموعه این عوامل همراه با علل مختلف دیگری همچون همجواری جغرافیایی، تجارت و مهاجرت... راه را به کلی بر تسلط کامل عربی بر کلیه زبان‌هایی که تحت نفوذ امپراتوری اسلامی و یا صرفاً فرهنگ اسلامی بوده‌اند هموار کرده‌است.

تأثیر عربی بر زبان فارسی بیش از ۳۰٪ بوده‌است و واژگان عربی از طریق زبان فارسی به زبانهای اردو، کشمیری، پشتو، تاجیکی و تا حد زیادی به ترکی نیز سرایت نموده و در حد بسیار ملایمتر به زبان‌های عبری و کردی. زبان عربی توانسته‌است با توجه به جنبه تقدس دینی باعث زوال زبانهای مصری و منطقه شمال افریقا و اردن و سوریه شود این زبان بر اسپانیایی نیز تأثیر گذاشته‌است اما زبان بربر یا امازیغی و قبطی پس از ۱۴۰۰۰ با مقاومت در مقابل هژمونی عربی توانسته‌است تحت اشغال و سلطه عربی به حیات خود ادامه دهد



[+] نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386 توسط امیر حسین |
مطالب گذشته


Copy Right © http://13741996.blogfa.com .:. Template Design By : GHALEBKADEH